ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

373

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

دلم ز كوتهى روز وصل آگه بود * كه قصهء شب هجران بروز نتوان گفت و له ايضا من در قفس ز شوق اسيرى ترانه سنج * صياد در گمان كه گلستانم آرزو است و له ايضا چشمهء نوش ترا غير ، بها نشناسد * ور شناسد چو لب‌تشنهء ما نشناسد و له ايضا گلبنى تا بگلستان و گلى بر شاخ است * كاش صياد مرا از قفس آزاد كند و له نديده آخر ، حسن تو رفتم از كويت * هنوز گل بچمن بود كز چمن رفتم و له فراق ؛ صبر و سكون خواهد و يقين دارم * كه من نه طاقت آن و نه تاب اين دارم و له اى گل چو غنچه تنگ‌دلى در چمن مگر * فرياد بلبلان قفس را شنيده‌ئى و له اى آنكه بديدن جمال تو خوشم * يك‌بار نشد دل از وصال تو خوشم گيرم كه بناخوشى از آن در ، راندى * اين را چه كنى كه از خيال تو خوشم و له دل مىرود بجانبى و جان بجانبى * از هم گسسته مىگذرد كاروان ما و اين غيرت اصفهانى غير از غيرت هندى است كه نامش عبد اللطيف و در « جنگ بهترين أشعار » نوشته . * ( 153 - وفات مرحوم سيد حسن 31 خوانسارى - ره ) * وى فرزند مرحوم آقا سيد حسين 30 بن حاج مير ابو القاسم آقا سيد جعفر كبير 29 ابن سيد حسين 28 بن سيد قاسم 27 بن سيد محب اللّه 26 بن سيد قاسم 25 بن سيد مهدى 24 بن سيد زين العابدين 23 بن سيد ابراهيم 22 بن سيد كريم الدّين 21 بن سيد ركن الدّين 20 بن سيد صالح قصير 19 بن سيد محمد 18 بن سيد محمود 17 بن سيد حسين 16 بن سيد